کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : میثم مؤمنی نژاد     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : قصیده    

بشنوید ای عاشقان! احمد روایت می‌کند            هر که می‌گوید علی، دارد عبادت می‌کند

یا علی! شد بر تو نازل روح همراه ملک            مطـلـع فجـر از جـبین تو روایت می‌کند


لیلۀ قدر است افضل از هزاران ماه اگر            قدر، از زهرای تو کسب فضیلت می‌کند

پاک می‌گردد دو گوشی کز ثنایت بشنود            پاک می‌گردد زبانی کز تو صحبت می‌کند

گر که خلقت جمع گردد بر تولایت، خدا            شعله‌های نار را سـرد و سلامت می‌کند

دوستش دارد خدا و دوستش دارد رسول            هر که بر آل تو ابـراز مـحـبـت می‌کـند

خیر هر کس را که می‌خواهد خداوند علیم            دوسـتـیِ تـو به قـلـب او عـنایت می‌کـند

آیۀ اکـمـلت بر دوش نـبی تـکـلـیـف بود            دین به تـأیـید تو تکـمـیل رسالت می‌کند

سه هزار و سه ملک بر تو سلام آورده‌اند            در شبی که مشکِ آب تو سقایت می‌کند

می‌شود فهمید که از بعد "منذر"، "هاد" کیست            هر کس آیـات بـرائت را قـرائت می‌کند

نان و خرما روی دوش و سنگ بستن بر شکم            بین خلق و خود، علی این‌گونه قسمت می‌کند

طشت رسـواییِ باطل از سر بام اوفـتاد            چون علی در مسجد کوفه قضاوت می‌کند

هر قدم یک حج و در برگشت دو حج می‌شود            آن مثالِ کعبه را هر کس زیارت می‌کند

تا نجف را دید آدم، روی خاکش سجده کرد            در بهشت آمد دوباره شکر نعمت می‌کند

در عزایش قامت محراب‌ها از غم خمید            در رثـایش منـبر از نـاله قـیامت می‌کند

همچو خورشیدی شفق‌گون گشت در مغرب نهان            آنکه با ایمای او خورشید، رجعت می‌کند

نوحه‌خوانش جبرئیل است و میان آسمان            نوحـه از ویـرانیِ رکـن هـدایت می‌کـند

ای مسلمانان! به مسجد حرمت قرآن شکست            گریه‌ها ختم رُسُل بر این مصیبت می‌کند

بر روی سجاده‌اش گلبرگ‌های لاله ریخت            مسجد از خون خدا، کسب طهارت می‌کند

: امتیاز

ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

گاهِ جنگ است، به مرکب همه زین بگذارید            آب در دست اگر هست، زمین بگذارید

وقت تنگ است و حرام است تعلّل کردن            صحبت از مزرعه و گلّه و آغل کردن


وقت آن است که در سینه نفس تند شود            تیغ، آن تیغ که صیقل نخورَد کند شود

تا کمین بر در و دروازه نکرده‌ست هنوز،            تا معـاویه نفـس تازه نکرده‌ست هنوز،

نوبتی کوفـته بر طبل سحـر، برخـیزید            پایتان خواب نرفـته‌ست اگر، برخیزید

هر که جـا مـاند در آمـاج بـلا می‌مـاند            با کـلاهی که پس مـعـرکه جـا می‌ماند

گفت مولا که چنین است و چنان با آن ایل            ایل صد رنگ‌تـر از ایل بـنی‌اسـرائـیل

این یکی گفت: مـطیعـیم، ولی دربنـدیم            بگذر از ما که گرفـتار زن و فرزندیم

خانه بی مَرد، پر از خوف حرامی باشد            این چراغی‌ست که بر خانه روا می‌باشد

ما چه داریم به جز پای فلج؟ می‌ترسیم            فصل سرما شده، از عُسر و حرج می‌ترسیم

رعد و برق است که با عطسۀ ابر آمده است            هان علی! دست نگه‌دار که صبر آمده است

آن یکی گفت: عـلیـلیم! خودت می‌بینی            بدتـر از ابـن‌سَـبـیـلـیم! خودت می‌بـینی

ما مگـر مثل تو دنـیای مـرفّـه داریم؟!            زیر کشت است زمین، عذر موجّه داریم

آن یکی گفت: ملولیم! کمی حوصله کن            گوشمان پر شده از موعظه! کم‌تر گله کن

خالی از معرفت و مردی و رندی بوده            کوفه تا بوده پر از « اَشعثِ کِندی» بوده

کوفه شهری که پر از وسوسۀ خنّاس است            دست‌پروردۀ سعـد بن ابی‌وقّـاص است

این جماعت همه اشـباح رجـال‌اند همه            گاهِ پیـکـار مـلـول‌انـد و مـلال‌انـد هـمه

می‌رود قـصّۀ مـا سوی سرانـجام آرام            دفتر قصّه ورق می‌خورد آرام آرام...

سهـل‌تر ساده‌تر از قـافـیه‌ای باختی‌اش            ننگ بادا به تو ای دهر! که نشناختی‌اش

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی            جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

باغ می‌ساخـت و در سایهٔ آن باغ نبود            یک نفس قـافـله‌اش در پی اُتـراق نبود

درد باید که بفـهـمیم چه گـفته‌ست علی            که شـبی با شکم سیر نخـفـته‌ست عـلی

از سر سفـرهٔ اسـلام چه برداشت امیر            نان دندان‌شکنی را که نمی‌خورد فـقیر

آه، از آن شبِ آخر که علی غمگین بود            سفرهٔ دخترش از شیر و نمک رنگین بود

شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه            مـی‌شـنـیـدنـد فــقـط از عـلـی "إنّــا لله"

باد برخـاست و از دوش عـبایش افـتاد            مهربان شد در و دیوار، به پایش افتاد

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن            فقط امشب، فقط امشب به اذان گوش مکن

شب آخر، شب آخر، شب بی‌خـوابی‌ها            سـیـنـه‌زن در پی او دسـتهٔ مرغـابی‌ها

از قدم‌های علی، ارض و سما جا می‌ماند            قدم از شوق چنان زد که عصا جا می‌ماند

با توأم ای شب شیون شده! بیهوده مکوش!            او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش!

بی‌شک این لحظه کم از لحظهٔ پیکارش نیست            دست و پاگیر مشو! کوه جلودارش نیست

زودتـر می‌رسد از واقـعـه حـتی مـولا            تا که بـیـدار کـنـد قـاتـل خـود را مـولا

تا به کی ای شب تاریک زمین! در خوابی؟!            صبح برخاسته، بیدار شو ای اَعرابی!

عرش، محراب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه"            کعبه بی‌تاب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه"

آه از مــردم بــی‌درد، امــان از دنــیــا            نـعـمـتِ داشـتـنـت را بِـسـِـتان از دنـیـا

می‌رود قـصهٔ ما سـوی سرانـجام آرام            دفـتـر قـصه ورق می‌خـورَد آرام آرام

: امتیاز

مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شهر را تا خبر لطف کـریمان برداشت            همۀ مـیـکـده را دیـدۀ گـریـان بـرداشت

گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید            باری از شانۀ هر عبدِ پریشان برداشت


تا که گـفتیم ببخـشید، دلش زود شکست            نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت

غصه خوردیم ولی غصه و غم‌ها را بُرد            گفت: باید که غم از سینۀ مهمان برداشت!

پـارسـال آمـده بـودم که دگـر تـوبه کـنم            باغ اعـمـال مرا آتـش شیـطان برداشت

بعد یک عـمـر به این خـانه پناه آوردیم            گرد و خاک از تَن ما با لب خندان برداشت

کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ            تا که یک مرتبه گفتیم علی جان! برداشت

دسـت در دسـت یـد الـلـهـی مـولا دادیـم            پای ما را علی از خار مغیلان برداشت

من شبِ قـدر فـقـط کـربـبـلا می‌خـواهم            باید از کـربـبلا توشه فـراوان بـرداشت

من حسینی شده‌ام چون که خودش خواسته است            کام ما را پدر از تـربتِ جانان برداشت

علی امشب به سر سفـرۀ دختر رفت و            طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت

امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت            هرچه برداشت قدم، فاطمه‌گویان برداشت

آخـرین لـقـمـۀ نان را به یـتـیـمـانش داد            کـوفـه را زمـزمۀ آهِ یـتـیـمـان بـرداشت

امشب ای کوفه! علی پیش شما مهمان است            صبح فردا وسط خونِ خودش غلتان است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا بر اساس روایات معتبر حضرت در خانه ام کلثوم مهمان بود نه حضرت زینب، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی این سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

علی امشب به سر سفـرۀ زینب رفت و            طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت.

 

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سید مهدی طباطبایی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مسمط

ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی            ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی

کوه ‌است بار عـشق و منم کاه، یا علی            با مـرگ می‌رسی اگـر از راه، یا علی


جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی

ای یـکـّه تـکـیــه‌گــاه هـمـه بـی‌پـنـاه‌هـا            ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاه‌هــا

ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راه‌هـا            ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاه‌ها

هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی

آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا            پس کردگار خواست که نورش شود دوتا

یک‌ حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ            خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ

روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی

از توست شور عـالم هستی بدون شک            زین‌سان یکی‌ست ابجـد نام تو با نـمک

گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک            ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک

ای جـلــوه‌گــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی

عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست            عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست

یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست            مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست

کِی می‌شود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟

توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته می‌شـود            زنـدیق، با تو عـارف وارسـته می‌شود

هرکس که بی‌تو زیست، دلش خسته می‌شود            دوزخ بدون شک دهـنش بسته می‌شود

گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی

نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست            یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست

از موج‌ شوق تو، دل ما بحر احمرست            از عمر نوح، زندگی‌اش پُر بـهـاترست

آن‌کس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی

از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت            هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟

از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت            از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت

یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی

فخری که مستحـقّ مباهـات کردن‌است            طوق محبّتی‌ست که ما را به گردن‌است

شاهنشها، وفای تو چون روز روشن‌است            با ما چنان مکن که سزاوار دشمن‌است

مـا سـر نـهـاده‌ایـم به درگـاه، یـا عـلـی

روی دفینه‌‌‌‌، مار درازی به خواب بود؟            یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟

از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود            کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود

گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی

فیضی که داده‌ای تو به ما، هیچ‌کس‌ نداد            یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد

نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد            ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد

شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سید جعفر حیدری نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـردار از مـقـابـل چـشـمت حجـاب را            کـتـمـان مـکـن بـرادر مـن آفـتــاب را

دلسـوزی مـرا بپـذیـر و به دل مگـیـر            از این زبان مرنج و رها کن عتاب را


طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست            پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را

حبل المتین یکی‌ست ای افتاده قعر چاه            همت کن و بگـیر دو دسـتی طـناب را

نـشـناخـتی امـام مـبـیـن را چه فـایـده؟            گـیرم هـزار مرتـبه خـواندی کتاب را

از هفت خان حق و حـقیقت عبور کن            بــایـد بـه دسـت آوری آن دُرّ نــاب را

قدری به حس شرم دم مرگ فکـر کن            چون بنـگـری شـمـایل عـالیـجـناب را

سویی نـعـیم و سوی دگر آتش جـحـیـم            دست خودت سـپـرده خـدا انـتخـاب را

مـولای مـاست ساقی میـخـانه بهـشـت            از کوثرش بنوش و رها کن سراب را

آخـر که را گـذاشـتـه‌ای در کـنـار که؟            با دیگـران قـیـاس مـکـن بــوتـراب را

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عاصی خراسانی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هر کس بر آستان تو سر بر زمین شود            در چـشم آسـمـان و زمین برتـرین شود

وقـتـی ابـوتـراب تـویی، خـاکِ پـای تو            برتر ز‌ لوح و کرسی و عرشِ برین شود


در حیرتم چگونه به رویَت عرق نشست            خورشید را که دیده که شبنم نشین شود؟!

تنـهـا تـویی یَدُاللَه و جـز دسـت‌هـای تـو            دسـتـی نــبــود لایـق آن آســتـیـن شــود

عـین الیـقـین ماست نگـاهی زچـشم‌ تو            در کارگاهِ حُسنِ تو شک هم یقـین شود

از بس‌که سر به سجده نهادیم در نجـف            در روز حـشر نامِ تو نـقـش جـبین ‌شود

آری بدیم و لایـق صـدها عـتـاب، لیک            حیف از جبین ‌توست ‌مُنقّش به چین شود

من طالب تو هستم علی جان تمامِ عمر            مگذار بیش ازین دل عاصی حزین شود

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمدعلی مجاهدی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ما هـمه بـنـده‌ایـم و مـولا اوست            كه علی با حق است و حق با اوست

ما هـمـه ذره‌ایـم و او خـورشـیـد            ما همه قـطـره‌ایم و دریـا اوست


مـحـفــل‌آرای بــزم وادی طــور            مشـعـل‌افـروز طـور سینا اوست

آنكه لـعـل لـبـش به وقـت سخـن            كـند احـیا دو صد مسیـحا اوست

آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب            قرص خورشید را به ایما اوست

آنكه در بـارگـاه قـرب خـداسـت            محـو رخـسار حق سراپا اوست

آنـكه در گـوش خـاكـیـان گــویـد            قـصــهٔ راز آسـمــان‌هــا اوسـت

از شـرف آنـكه روی دوش نـبی            جای دسـت خـدا نـهـد پـا اوسـت

با نـبـی آنـكـه گـفـت در خـلـوت            راز مـعــراج آشــكــارا اوســت

آنكه هر دم ز حال قـاتـل خویش            شود از روی لطف جویا اوست

آنكه در حـق دشـمـنان كرده‌ست            رحمت و شفـقت و مدارا اوست

دل پـروانـه مـی‌تــپــد از شــوق            هر كـجـا شـمـع محفل‌آرا اوست

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نخواهد خورد هرگز غصۀ مال و منالش را            گدای مرتضی می‌گیرد از او رزق سالش را

تمام نوکران دلخوش به یک لبخند اربابند            خوشا قنبر که لبخند علی خوش کرده حالش را


کبوتر بچۀ دل عـاشـقانه تا نجف پر زد            صد و ده بار دورش گشت و قیچی کرد بالش را

مِیِ کهنه صد و ده ساله شد در خم به حرف آمد            کز انگور ضریح مرتضی دارد کمالش را

تمام کهکشان‌ها تحت فرمان علی هستند            بپرس از وصلۀ نعلین او جاه و جلالش را

پیمبر شام معراج از خدا اسرار می‌پرسید            صدای مرتضی می‌داد پاسخ، هر سؤالش را

هرآنکس که رجزخوانی کند بعد از علی قطعاّ            شبیه طبل توخالی‌ست مشنو قیل و قالش را

اگر هر دم بگیرد جان من را باز خوشحالم            که جای بازدم آن لحظه می‌بینم جمالش را

: امتیاز

مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : وحیده افضلی نوع شعر : توسل وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

گذشت فصل زمستان، بهار پشت در است            زمانِ رو شدنِ عـاشـقانه‌ای دگر است

تو آبـروی بـهـاری، کـدام شاخـۀ سـبز            ز دست‌های بهارآورت بهـارتر است؟


دعـای لحظۀ تحویل سال من! بی‌شک            بهار از تو فقط یک نشان مختصر است

دلـم گـرفـتـه بـرایت، بـلـنـد بـالا مـرد!            دلم فـدای بهـاری که دائـم‌الـسفـر است

دعای حضرت باران مگر قـبول افـتد            دعای صبح و شب ما هنوز بی‌اثر است

ربـیـع اول و ثــانی و آخــرِ هــســتـی            اذان بگو به طراوت، که نوبت سحر است

قـسم به سبـزی اردیبهشت و فروردین            بیا! اگر تو بیایی، بـهـار زنـده‌تر است

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هر عاشقی که لایق وصل نگار نیست            هر دل، برای عشق علی بی‌قرار نیست

گـاهـی بـرای جــار زدن از ولای او            جایی رفـیـع‌تـر ز بـلـنـدای دار نیـست


باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟!            مردی که قدر او به کسی آشکار نیست

سوزانده است هُرم نگاهـش عـقیل را            در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست

شاهی که همنشین فـقـیران کوفه است            جاه و مقـام در نظرش اعـتـبار نیست

فهـمیده‌اند مرحب و عَمرو از نگاه او            از خـشم ذوالـفـقـار مجال فرار نیست

بـا افــتـخـار نــوکـر ایـن خـانـواده‌ایـم            گـفـتن ز غیر آل عـلی افـتخـار نیست

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : صغیر اصفهانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آنـان‌که پـاس حـرمـت حـیـدر نـداشـتند            ایـمـان بـه‌ذات خـالـق اکـبـر نـداشـتـنـد

گر با علی شدند مخـالف، عجـب مدار            تصـدیـق ز ابـتـدا به پـیـمـبـر نـداشـتـند


گوش همه ز فضل عـلی در غـدیـرخم            پُر شد ولی چه سود که بـاور نداشـتـند

افـشاند شه ز لعـل گـهـرها و مـفـلسـان            همت به ضبط آن دُر و گـوهر نداشتند

چندی به احـمـد ار گـرویـدنـد از نـفاق            جز ملک و مال، مقـصد دیگر نداشتـند

هرگـز نـداشـتـند به محـشـر عـقـیـده‌ای            ور نه چگونه خوف ز محشر نداشتند!

کـردند هر جـفـا که برآمـد ز دسـتـشان            ز آن‌روز که اعـتـقاد به کیـفـر نداشـتند

گشتند چیره سخت به عنقای قاف قرب            زاغـان که کـرّ و فَـرِّ کـبـوتـر نداشـتـند

دین ثابت از علی‌ست؛ بلی آن فراریان            قـدرت به فـتـح قـلـعـۀ خـیـبـر نداشـتـند

در رزم خندق آن همه لشگر به‌جز علی            مـردی حـریـف عـمـرو دلاور نداشـتند

بی‌شک مقرر است به‌دوزخ حـمیم‌شان            آنـان‌که حُـبِّ سـاقـیِ کـوثــر نـداشـتـنـد

من خاک پای پـاکـدلانی که جان و سر            دادند و دل ز مـهـر عـلـی بـر نـداشتـند

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

آنکه با مرحبیان پنجه درافکند علی‌ست            در دل جنگ، ابر مرد برومند علی‌ست

از سر مأذنه آن سلـسلـه‌جـنـبان که زده            رشتۀ مهر به جان همه پیـوند علی‌ست


بر زمـیـنی که بیـابـان پـریشانی‌هـاست            رحمت واسعه و بارش یک‌بند علی‌ست

خِرَد و خیر و خوشی، خرمّی و خرسندی            نور و آئینه و آب و گل و لبخند علی‌ست

باغـبانی که به دستان عـطوفـت بـارش            ریشۀ عشق در این خاک پراکند علی‌ست

آیــۀ أَنْـفُــسَـنَـا آمـده بـا نـصِ صــریــح            که هر آنچه ز نبی گفته و گویند علی‌ست

شأنِ تطهیر و أُولِی الْأَمْر و ذَوِی‌الْقُربیٰ هم            به حسین و حسن و فاطمه سوگند علی‌ست

نه ملک می‌شود‌ش خواند ونه آدم، نه خدا            که تـمـام آیـنـۀ نـور خـداونـد عـلی‌ست

: امتیاز

غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسن شیرزاد نوع شعر : مناجات با خدا وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

که می‌داند چه پایانی‌ست فصل آخر ما را            کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را

تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت            خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را


زمین‌گیریم و جامانده، به خاک آلوده، درمانده            به سوی آسمان‌ها باز کن بال و پر ما را

به دنیا مبتلائیم و عـطشناکـیم، ای دریا!            پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را

دل ما با حسین توست؛ باب توبه را بگشا            شهادت می‌دهد این روضه‌ها چشم تر ما را

لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما            مگر این جامه در محشر بپوشد پیکر ما را

میان بیم و امیدیم مثل -جـوون- شاید که            حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را

پس از عمری علی گفتن، خدایا لحظۀ مردن            به سیمای عـلـی بـگـشـا نگـاه آخر ما را

قیامت پهنۀ بیم است اما من یـقـیـن دارم            "حسن" آرام خواهد ساخت هول محشر ما را

به آتش در مکش ما را، تو را سوگند بر زهرا            که آتش سوخته بد جور روزی مادر ما را

: امتیاز

مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مناجات با خدا وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

از اینکه غافل از یک ماه غفرانم، پشیمانم            که عمرم رفت اما غرق عصیانم، پشیمانم

الهی! لا تُبَذِّرْ گـفـتی اما من نـفـهـمـیدم            من از اسراف در سرمایۀ جانم، پشیمانم


به جای پینۀ سجاده بر پیشانی‌ام اخم است            نشد گاهی یتـیـمی را بخـندانم، پشیمانم

به هر سو می‌روم از من گریزانند انسان‌ها            اگر دیدی که از خود هم گریزانم، پشیمانم

به من از سفرۀ احسان تو روزی رسید اما            اگر شد صرف عصیان لقمۀ نانم، پشیمانم

چطور از سر بگیرم با مناجاتت قرارم را؟            نمی‌دانم فـقـط اینـقـدر می‌دانم پـشیـمانم

سراپا اعترافم، دوست داری بشنوی؟ باشد            پشیـمانم، پـشیـمانم، پـشیمانم، پـشیـمانم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : قصیده

سـحـر به آه دل خـسـتـگـان اثر دادند            چـراغ روشـنی دل به ما سحـر دادند

فرشتگان خدا قدر و والضحی خواندند            خبر ز جلوۀ والشمس و والقـمر دادند


اگر که باغ ولایت شده‌ست رشک بهشت            به نخل سبز و سرافراز دین، ثمر دادند

بـیـا به تـهـنـیت بـانـوی گـل تـوحـیـد            که از بهشت به او زیـنـتی دگر دادند

جهان ز جـلـوۀ لبخند فـاطمه زیباست            که بر امـیـر همه مـؤمنان پـسر دادند

زحسُن یوسف زهرا چه می‌توانم گفت            که بهـر حُسن حـسن اولیا نظـر دادند

ز نور طلعت این گوشوار عرش برین            به طاق عرش الهی شکوه و فر دادند

غباری از قـدمـش را در آسمان امـید            فـرشتـگـان خـدا دسـت یکـدگـر دادند

خـبر رسـید که آمد کـریـم اهل الـبیت            به سـائـلان ز عـنایـات او خـبر دادند

ز یمن مقدم سرچشمۀ خلوص و یقین            به مـا ارادت از پـیـش بـیـشـتر دادنـد

دهید مژده به گم‌گـشتگان وادی عشق            به پـیـروان ره دوسـت راهـبـر دادند

به پاکی دل هر شبـنم و شکـوفه قـسم            به باغ علم و عمل، نخل بارور دادند

همین نه عصمت و پاکی ز فاطمه دارد            به او مـرام عــلـی و پـیــامـبـر دادنـد

ز چلچراغ پُر از نور دانش و علمش            به عـالـمان جهـان بیـنـشی دگر دادند

لـوای صـلـح ورا بـا قـیـام عــاشـورا            یکی به دست قـضا و یکی قدر دادند

چنان به جنگ جـمل تاخت بر دشمن            که از شجـاعـت او مـژدۀ ظفـر دادند

خدا گواست که روز جزا تهی دستند            جـمـاعـتی که ولای ورا به زر دادند

ز نـور مـهـر و تولای این امـام همام            کـلـید گـلـشن فـردوس بر بـشـر دادند

شـمـیـم عـشـق ز بـاغ مـدیـنـه می‌آیـد            نـسـیم را مگر از کوی او گـذر دادند

به شوق آن که نـشـیند در آستان بقیع            کـبـوتـر دل مـا را دوبـاره پَــر دادنـد

به یاد غُربت جانسوز این غریب وطن            به عـاشـقـان حـسن دیـدگـان تر دادند

به هرکسی که «وفایی» است پیرو راهش            بـرای روز جـزا تـوشـۀ سـفـر دادنـد

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : علی گلچین پور نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

رحمت، دوباره با تو به دل‌ها مقـیم شد            از یُمن مـقدمت رمـضـان هم کریم شد

از لطف تو بهشتِ بَرین نیز بهـره برد            آقـای آن شـدی و بـهـشـتِ نـعـیــم شــد


دلـدادگی ما به تو از قـبل خـلـقت است            مهـرِ تـو صـاحـبِ دلِ مـا از قـدـیم شد

افـسـوس، زائـرانِ تو تـنـهـا کـبـوتـرند            افسوس، روضه‌خوانِ حریمت نسیم شد

اما بدونِ شک به دعـایِ تو بوده‌ که...            تهران، حـریمِ حضرت عبدالعـظیم شد

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ای‌ سفـره‌دار‌ مـاه‌ ضیافت‌! خوش‌آمدی            خـورشید آسـمان‌ کـرامت‌! خوش‌آمدی

ای وارث سـریـر امـامت! خوش‌آمدی            ای‌ نـور‌ چشم‌ شاه‌ ولایت‌! خوش‌آمدی


وقت طلوع نور تو گـفـتـند مرد و زن

عـالـم فـدای حُـسـن‌ تو یا ایّهـا‌ الحَـسن

وقت‌ سُرودن از تو تَغزُّل‌ مبارک است            بر اسم اعـظـم تو تـوکّـل مبارک است

(اَنتُم وَسیلَتی) که‌ توسّل مـبارک است            این ماه با شما رمضانُ المُبارک است

امشب به لطف اینکه تویی میـزبان‌ِ ما

نان هم گرفته طعـم عـسل در دهانِ ما

زیـبـایـی رُخ تــو کـجـا و قــمـر کـجـا            شـیـریـنی لـب تو کـجـا و شِـکـر کـجا

درک بـزرگـی تو کـجـا و بـشـر کجـا            هـستـیـم در هـوای تو بـاشـیم هـر کجا

تنهـا دوشنـبـه‌ها نه که ما کلُّ هـفته‌ را

سرگـرم ذکـر خـیر تو هستـیم مُجـتبی

مـثـل ستـاره‌های‌ درخـشـنـده‌ می‌شویم            در آسـتـان‌ قـدس‌ تو، تا بـنـده می‌شویم

اطـراف‌ خـانـۀ تـو پـراکـنـده‌ می‌شویم            دل‌مُرده‌ایم‌ و‌ پیش‌ تو سرزنده می‌شویم

با‌ مِهر تو نتیجۀ اعمالمان‌ خوش است

با ذکرِ یا امام‌ حسن، حال‌مان‌ خوش‌ است

توحـیـد جـلـوه می‌کـنـد از ربّـنـای تـو            قـرآن شـنـیـدنی‌ست ولی با صـدای تو

پـیـداسـت در جــوار خـدا ردّ پـای تـو            دارد شرف به پـردۀ کـعـبـه؛ عبای تو

مـثـل خـدیـجـه‌ای و شـبـیـه پـیـمـبـری

تـو اوّلـیـن تـجـّلـی زهــرا و حـیـدری

ای سـایـۀ تو بـر سـر اسـلام مُـسـتـدام            خیرت رسیده‌ است به‌عالَم علی الدّوام

آری قعـود توست عیارش چُـنان قـیام            رسوایی معاویه در چشم خاص و عام

تنها به دست (هُدنِه‌ات) امکان‌پذیر بود

ای بر تو و کـیاست و دانایی‌ات دُرود

تصویر تو در آینه تصویر حیدر است            تکـبــیرِ تو اقـامۀ تـکـبـیر حـیدر است

شمـشیر‌ِ تو ادامۀ شمـشیر حـیدر است            رزم تو مثل رزم نفس‌گیر حیدر است

در نهروان شـبـیه جـمل گـشت آشکار

از دست ضربه‌های‌ِ تو لایمکن‌ُ الفرار

مثل اباالحسن شده‌ای صف‌شکن‌، حسن            مردان فراری‌اند ز تیغت چو زن، حسن

سر می‌زدی شبیه عـلی از بدن، حسن            فـریـاد می‌زدند مـلائـک: حـسن حسن

تـا نـیـزۀ تـو ســیـنـۀ کُـفــّار مـی‌دریـد

شیـر خـدا بـرای تو تـکـبـیر می‌کـشید

ای شـیر تا تو را گـذر افتاد بین دشت            از برق چـشم تو شرر افتاد بین دشت

یک کوه دست و پا و سر افتاد بین دشت            هـودج نشینِ فـتـنـه‌گر افـتاد بین دشت

با ضـربه‌ات نـصیـبـش عـذاب اِله شد

حـال آمـدم که روز حـمـیـرا سـیاه شد

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : قصیده

خبر به بادیه سرمست از انتشار شده‌ست            خبر که از خبر خویش بی‌قرار شده‌ست

موثّـق است خبر، آن‌قـدَر که جـبـرائـیل            به سوی غار حرا باز رهسپار شده‌ست


خبر که مـوجـب آرامـش خـداونـد است            خبر که بر سر اهریمنان هوار شده‌ست

خبر به پیـکـر طاغـوت لـرزه می‌ریـزد            خبر برنده‌تر از تـیغ ذوالـفـقـار شده‌ست

خـبـر بـه آبـی افــلاک نــقـره مـی‌پـاشـد            بیا که عرش مزیّن به گوشوار شده‌ست

خبر رسیده که فصل عـطش به سر آمد            که نیـمـۀ رمـضان ناگهان بهار شده‌ست

جهـان دوبـاره به پـیـرایـه‌ای مـزیّن شد            لباس حُسن به تن کرده، نونَوار شده‌ست

گشـوده غــنــچـۀ لـب نــازدانــۀ زهــرا            که کـائـنـات پـر از دانـۀ انـار شـده‌سـت

قلـم به شـیـوۀ شـمـشـیـر بــازی اعـراب            به رقص آمده، بر صفحه بی‌قرار شده‌ست

که نام دوست قـدم‌رنـجه کرده بر قـلـمم            که بخت با غزل من دوباره یار شده‌ست

غزال طبع من اکـنون به دام افـتاده‌ست            چه خوب شد که به دست حسن شکار شده‌ست

شنیده‌اید که روزی غریبه‌ای گـفته‌ست:            حسن کجاست؟ که قلبم پُر از شرار شده‌ست

و چشم بست و دهان باز کرد و... معذورم            از آنچه گفته، که تاریخ شرمسار شده‌ست

امام گـفـت: زبانت چـقـدر خـشـک شده            گرسنه‌ای نکند؟ چهـره‌ات نزار شده‌ست

برای گـفـتن دشـنـام وقـت بـسـیار است            به من زیاد از این هدیه‌ها نثار شده‌ست

بیا! من و تو نداریم، خـانه خـانۀ توست            محاسنت اخوی! مملو از غبار شده‌ست

تو انتظار نداری، ولی حسن عمری‌ست            برای آمـدنـت غـرق انـتـظـار شـده‌سـت

غریـبـه سـفـرۀ دل باز کرد و سیـر نشد            خلاصه کرد سخن را: دلم دچار شده‌ست

همین حسن که برای غـریبه بـاران بود            برای تـیـرۀ شـب تـیـغ آبــدار شـده‌سـت

حـسن سـوار بُـراق از زمـانه می‌گـذرد            اگر عـجـوزۀ دنـیا شـتـر سـوار شده‌ست

ســلام بـر تـو، ســلامــی بــدون آرایــه            چه باک اگر سخنم شعر یا شعار شده‌ست

نه می‌توان نسرودت، نه می‌توان که شمرد            کرامت حسنی بس که بی‌شمار شده‌ست

: امتیاز

مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمدحسن بیات‌ لو نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

می‌شناسد چون گدا را از خودش بهتر کریم            پیش خود دارد همیشه کیسه‌ای از زر کریم

در تمام شهر، لطفش سفره‌داری می‌کند            شعبه دارد بر سر هرکوچه و معبر کریم


نه بگویی بخشش او شامل هر آشناست!            به غریبه بیشتر داده‌ست بال و پر کریم

بسکه بر روی گدایان باز بوده روز و شب            گوییا اصلا ندارد خانه‌اش هم "در" کریم

سائل از این خانه دستِ پُر به منزل می‌رود            بی نیازش می‌کند از هر کسِ دیگر کریم

"با کریمان کارها دشوار نه دشوار نیست"            کار ما بیچـاره‌ها افـتاده امشب بر کریم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : عباس شاه زیدی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مربع ترکیب

شـیـریـنی نـام تو که در کـام من افـتاد            شهد عـسل و طعم رطب از دهن افتاد

از پیکـر گـلـپـوش غـزل پیـرهن افـتاد            تا قرعه در این شعر به نام حسن افتاد


این شـعـرِ مـتـنـتـن، پُـرِ الله شد امشب

در بیت علی، حوض پُر از ماه شد امشب

ماهی به جهان سر زده زیباتر از این؟ نه            نـوشـیده کسی آب گـواراتر از این؟ نه

هر چار فلک دیده مسیحاتر از این؟ نه            دنیا به خودش دیده شکیباتر از این؟ نه

شکـرانـۀ مـیـلاد تو در روزه نـگـنجـد

این بحر همان‌ست که در کوزه نگنجد

امشب که وزید از طرف عرش شمیمی            بی‌تـاب دلـم رفـتـه به دنـبـال نـسـیـمی

دنـبـال مـسـیـحـایـی و دنـبـال کـلـیـمـی            افـتــاده عـنـانِ غـزلـم دسـت کـریـمـی

آیـات غـریـبـی‌ست شـکـوه حـسـنی را

من عـاشـقـم این سـورۀ مکّی مدنی را

حُسنش همه جا نُقـل محافل شده امشب            "یارب بحـسن" ذکر نوافـل شده امشب

قرآن غـریـبی‌ست که نازل شده امشب            از مـاه بـپـرسـیـد که کـامل شده امشب

از روی گُـلَش، خانۀ زهرا شده گـلشن

ای نیـمۀ ماه رمضان! چـشم تو روشن

حُـسنی متـولـد شده در حصن حصینی            بر خـاک رسیـده قـدم عـرش نـشـیـنـی

بَه بَه! چه جلال و جبروتی! چه جبینی!            اَلـعـِزّةُ لِله! چـه نـقـشـی! چه نـگـیـنـی!

نازل شده بر خلق، عجب خیرکـثیری!

ای شعر برقص آ؛ چه مراعات نظیری!

حق ریخته در میـکـدۀ چـشم تو مـستی            پیدا شده از مـستی چـشـمان تو هـستی

بی حوصله‌ای شیعۀ حیدر! چه نشستی؟            دامـان کـریم است بـچـسـبـید دو دستی

والله که یک عمر به جایی نرسیده‌ست

هرکس مزۀ عشق حسن را نچشیده‌ست

چشم تو شرابی‌ست که میخانه پسند است            این بادۀ نابی‌ست که پیـمانه پسند است

زنجیر سر زلف تو دیـوانه پـسند است            تنها نه فقط دوست، که بیگانه پسند است

ای کاش که بی‌عشق تو معنا نشوم من

از جمع شـهـیـدان تو مـنـهـا نـشوم من

واللیلِ اذا عسعسَ از موی تو گفته است            والصّبح تنفّس، غزل روی تو گفته است

حافظ چقَدر از شب گیسوی تو گفته است            گل کرده اگر شعر من، از بوی تو گفته است

تنها نه غـزل راهِ خـیـالِ تو گرفته‌ست

جبریل هم امشب پَر شال تو گرفته‌ست

در حُـسن، تـویی مثل خـداونـد وحـیـدا            روی تو بهشتی‌ست که وَعداً و وعـیدا

مـحــتـاج نـگــاه تـو شـقـیــّاً و سـعـیـدا            مَن ماتَ عـلی حبّ تو، قد ماتَ شهـیدا

ای ماه! تو را یک شب اگر بدر ببـیـند

بایـد هـمه‌شب خـواب شب قـدر بـبـیـند

روز و شب ما بسته به لا و نعم توست            ماه رمضان هم سر خـوان کرم توست

ما را غم خود نیست که این‌گونه غم توست            با این همه، دل‌های محبان حرم توست

در سـیـنـۀ ما، گـوهر ما بودی از اوّل

تـنـهـا غـزل نـاب خــدا بــودی از اوّل

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بر کویر سفره‌های سائلان، باران تویی            رحمت بی‌ انـتهـای حـضرت منّان تویی

آن‌که بوده خاندانش از ازل مسکین، منم            آن‌که بوده خاندانش از ازل سلطان، تویی


جود و احسان تو را نازم که بین خانه‌ات            سائلان هستند صاحب‌خانه و مهمان تویی

هر کجا حرف از کریمان دو عالم می‌شود            اولین نامی که هر کس می‌کند عنوان تویی

ظاهرت هرگز ز مسکین بهتر و برتر نبود            آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان، تویی

پاسخت بر ناسـزای دشـمنت لبـخـند بود            خیرخواهِ مهـربانِ خیلِ بدخـواهان تویی

شیر مِیدانی که با یک ضربه در جنگ جمل            آن شتربان را زمین انداخت از کوهان، تویی

صلح تو فرقی ندارد با نبردت در جمل            اتحـاد کـامـل آرامـش و طـوفـان تـویـی

یک نفر فهـمیده باشد درد زهرا را اگر            آن توهستی! آن توهستی! آن توهستی! آن تویی!

: امتیاز